ketab10597

تحلیل کتاب ناتور دشت ؛ ناطور دشت

خلاصه کتاب و معرفی کتاب ناتور دشت ؛ ناطور دشت

{ با مطالعه بیوگرافی جی.دی. سلینجر میتوان راحت تر نوشته ها و کتاب هایش را تحلیل کرد :جروم .دیوید . سلینجر نویسنده منزوی «ناتور دشت» چندان هم گوشه گیر نبود، حداقل نامه های او که روز پنجشنبه (مصادف با اولین سالمرگ) او منتشر شد اینچنین نشان میدهد.سلینجر سال پیش در 91 سالگی درگذشت، نویسندهای که شهرتش را مدیون منزوی بودنش بود و گفته میشود به سختی با محبوبیت رمان «ناتور دشت» که سال 1951 چاپ شد کنار آمد. این رمان داستان نوجوانی یاغی بود و سلینجر را به نمادی فرهنگی و البته مردی ثروتمند تبدیل کرد.

ketab10598

جروم دیوید سالینجر یا جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (تلفظ آلمانی: یِرومِه داوید زالینگِر) (زادۀ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ - درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصر آمریکایی بود. رمان‌های پرطرفدار وی، مانند ناتور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌اند. سالینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سالینجر» معروف است.

او در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی به دنیا آمد. در هجده ـ نوزده سالگی، چند ماهی را در اروپا گذرانده و در سال ۱۹۳۸، همزمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمه‌تمام رها کرد.اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی سالینجر منتشر شده‌است، و او، با توجه به شخصیت گوشه‌گیر خود، همواره تلاش می‌کرد دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد.

اولین داستان سالینجر به نام جوانان در سال ۱۹۴۰ در مجلهٔ استوری به چاپ رسید. چند سال بعد (طی سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶)، داستان ناتورِ دشت (ناطورِ دشت) به شکل دنباله‌دار در آمریکا منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۱ روانهٔ بازار کتابِ این کشور و بریتانیا گردید.ناتور دشت، اولین کتاب سالینجر، در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس (Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را به‌عنوان شصت‌وچهارمین رمان برتر قرن بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا به‌عنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب‌های ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ــ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانه‌های آمریکا» ــ قرار گرفت.

اما مجموعه 50 نامه تایپ شده و همچنین چهار کارت پستال دستنویس این نویسنده خطاب به دوست دونالد هرتوگ در بریتانیا نیمه دیگر این شخصیت ادبی را نشان میدهد. گزیده این نامه ها در روزنامه تایمز منتشر شده است. این نامه ها که در طول دو دهه برای هرتوگ فرستاده شده اند نمایانگر زندگی خانوادگی، علایق و حمایت سلینجر از تیم هنمن، تنیس باز بریتانیایی است. فرانسیس هرتوگ، دختر هرتوگ که این نامه ها را به دانشگاه ایست آنگلیا در شرق لندن داده است گفت: «بااینکه نامه ها راجع به مسائل معمولی هستند، اما بسیار تاثیرگذارند، به ویژه اشاره سلینجر به دوستیاش با پدرم.»
وی افزود: «احساس شدیدی در نامه ها و خطاب به پدرم وجود دارد. نویسنده این نامه ها با سلینجری که میشناسیم بسیار فرق دارد.» برعکس آنچه همه فکر میکنند، سلینجر خودش را در خانه اش در نیوهمپشایر حبس نکرده بود و نه تنها به همراه همسرش سفری به آلمان داشته بلکه همراه با یک تور به آبشار نیاگارا رفته و از گرند کنیون نیز بازدید کرده است.آوریل سال 1989 سلینجر سفری به لندن کرد تا در تولد 70 سالگی هرتوگ شرکت کند، عکسی از نویسنده به همراه دوستش در همان سال و همچنین چهار عکس از میز کار سلینجر نیز در مجموعه دانشگاه ایست آنگلیا وجود دارد.سلینجر و هرتوگ اولین بار در سال 1937 وقتی هر دو 18 ساله بودند در وین، پایتخت اتریش با هم دیدار کردند. آن دو برای یادگیری زبان آلمانی از سوی خانواده هایشان به این شهر فرستاده شده بودند.این دو با هم در تماس بودند و از سال 1986 نامه نگاری را از سر گرفتند. هرتوگ صادرکننده مواد غذایی بود و سال 1994 نیز در سفری به نیوهمپشایر به دیدن سلینجر رفت.

سلینجر درمورد آتش گرفتن خانه اش در سال 1992 نیز در این نامه ها قلم زده است اما بیش از هرچیزی درمورد زندگی روزمرهاش سخن گفته، درمورد باغچه و گیاهانش، خانوادهاش، گربه هایش، برنامه هایی که از تلویزیون تماشا میکرد و دکوراسیون خانه اش.او این نامه ها را خطاب به «دن» و با امضای «جری» مینوشت و گهگاه به مسائل سیاسی هم اشاره میکرد. در بخشی از این نامهها سلینجر از علاقهاش به «برگر کینگ» میگوید و آنها را بهترین همبرگرهای بریتانیا میخواند چون موادش به شکلی است که لذتی بیش از خوردن یک غذا دارند.کریس بیگزبی، پروفسور مطالعات آمریکا دانشگاه ایست آنگلیا گفت: «سلینجر شهره به انزوا بود، خودش را برای خودش حفظ میکرد. این نامهها هیچ چیز عجیبی ندارند و همین جالب است.» او ابتدا داستانهای کوتاه خود را در مجله نیویورکر منتشر میکرد .
سلینجر از سال 2002 به بعد دیگر نامه ای به دوستش ننوشت اما کولین، همسرش به نوشتن نامه برای هرتوگ تا پنج سال بعد ادامه داد. پس از مرگ هرتوگ فرزندانش این نامه ها را به ارث بردند و بعد تصمیم گرفتند آنها را به این دانشگاه هدیه دهند. سلینجر 27 ژانویه سال 2007 در خانه اش درگذشت. از این نویسنده علاوه بر «ناتور دشت» که در سایت 1951 به چاپ رسید , چند مجموعه داستان از جمله «دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم» به فارسی چاپ شده است.

ketab105102

عکسهایی روی جلد کتاب اصلی که بارها تجدید چاپ شده است .

کتاب ناتور دشت قبلا سه بار، ابتدا در دهه چهل شمسی (۱۳۴۵ توسط انتشارات مینا) با ترجمه احمد کریمی، بار دیگر در دهه هفتاد به ترجمه روان و سلیس محمد نجفی و بار سوم در سال گذشته توسط شبنم اقبال زاده بار چهارم در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات میلکان با ترجمه‎ی آراز بارسقیان به فارسی ترجمه شده‌است. ناطور به معنی حافظ و نگهدارِ باغ و دشت است. دو سال از زندگی این نویسنده در جبه هِای جنگ جهانی دوم سپری شد و طبق ادعای نزدیکانش حضور در جنگ برای او اختلالات روانی به همراه داشته که به گوشه گیری و جمع گریزی اش دامن میزده است. تأثیر جنگ بر بسیاری از داستانهای او هویداست.
سلینجر توانایی بسیار زیادی در شخصیت پردازی داشته است و نقشها در اغلب داستانهای او بوسیله ی کاراکترهای تعریف شده و شناخته شدهی خانواده گلس و خانواده کالفیلد ایفا میشوند. او همواره کاراکترهای جوان را برای داستان پردازی انتخاب میکند و متون کتابهایش پر از دیالوگهای طولانی، نامه ها و مونولوگ هاست. به علت انرژی و جذابیت خاص، سبک سلینجر در میان جوانان و نوجوانان آمریکا از محبوبیت فوق العاده ای برخوردار است.

سلینجر آثار منتشر شده ی اندکی از خود باقی گذاشت و پس از مرگش چندین داستان منتشر نشده از او در منزلش یافت شد که به دلیل ترس از معروفیت بیشتر، آنها را به دست چاپ نسپرده بود. او در یکی از معدود مصاحباتی که انجام داده است خود را عاشق نویسندگی دانسته و همچنین اضافه کرده است که آرامش حیرتانگیزی در منتشر نکردن داستانها و اینکه فقط برای خودش مینویسد وجود دارد. کتابهای ترجمه شده در ایران از این نویسنده با نام های متفاوت توسط انتشارات مختلف چاپ شده اند. در این میان میتوان به برجسته ترین اثر او ناطور دشت و همچنین دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم، نغمه ی غمگین، جنگل واژگون، فرانی و زویی، هفته ای یه بار آدمو نمیکشه و شانزدهم هپ ورث 1924 اشاره کرد. سالینجر در ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.

شاید بد نیست که بدانید که دو نفر که به ترور دو شخصیت مهم در امریکا محکوم شدند و به زندان افتادند؛ در جیب کت­شان کتاب "ناطور دشت" از سالینجر پیدا شد؛ یکی از آن افراد به رئیس جمهور آمریکا ؛ ریگان و یکی دیگر به جان لنون ؛ خواننده موسیقی پاپ حمله کرده بود. نویسندگانی که پس از دهه‌ی شصت در غرب برخاستند؛ کم و بیش همه معروفند به بچه ­های سالینجر (Salinger Children) که این اصطلاحی است که در دهه ­های شصت، هفتاد، هشتاد و تا به امروز وجود دارد. مطالب بالا از نت گردآوری شده است . }

کتاب ناتور دشت یا ناطور دشت

این بخش تحلیل و نکته هایی ست که از خواندن این کتاب دستگیرم شده و نقد فنی نیست چون اصلا در حدش نیستم ! . این کتاب اتفاقا برعکس آنچه که برخی توصیه میکنند : مناسب نوجوانان نیست و برعکس برای والدین بسیار آموزنده است حتی به نظرم برای کسانی که هنوز بچه ندارند خیلی ملموس نیست.

جواني هفده ساله ای به نام هولدن  Holden که بنا به طبیعت و به واسطه سن کم خود رک و صریح الهجه و بسیار صادق و روراست است براي ما اتفاقاتی را که با آن مواجه شده به راحتی و بدون پرده پوشی روايت میکند .حتی فحش ها و لغات و واژه های سخیفی که شاید یک فرد با خود در ذهنش مرور میکند را از شنونده پنهان نمیکند . هرچه را که به فکرش میرسد بدون تعمل و تفکر به پیامدهایش و اینکه شاید علیه اش استفاده شود , بی پرده بیان میکند .خیلی هم درستکار نیست اما راستگوست .او را از مدرسه برای دومین بار اخراج کرده اند . در این میان تنفر خود را با نیش و طنز از رسانه های ارتباط جمعی مثل سینما و تلویزیون و مطبوعات که هجو و دروغ نمایی میکنند , را بیان میکند .

در اوایل کتاب به چوگان بازی و اسب هایی اشاره میکند که در اطلاعیه ها  وآگهی ها مدرسه را معرفی میکنند . مدرسه ای که حتی یک اسب هم در آن دیده نمیشود !

مدرسه ای که افراد مرفه تر جامعه نیز در آن تربیت میشوند . مدرسه ای که مربیان باید نمونه باشند ! ... البته مدرسه یا جامعه ؟ . والدینی که او را با هزینه گزاف در این مدرسه گذاشته اند اما هنوز خبر ندارند با چه مشکلاتی دست و پنجه میکند و حتی هم اکنون در مدرسه هم نیست اما والدین کاملا بیخبرند و به امور خود میپردازند و حتی بازگو میکند که کودک خردسال خود فیبی را شبانه تنها در منزل رها کرده و در خارج از منزل هستند . والدینی که شاید تنها هنرشان تقبل هزینه زیاد پانسیون در مدرسه پنسی است . در فاصله سه روزی که از مدرسه و از محیط تربیتی یک نوجوان دور شده موضوعات زیادی را مطرح میکند که در واقع انحرافات و معضلات جامعه را حتی در افرادی که خود مربی ! هستند و میخواهند به روایت اوایل کتاب ؛ سردمدار فرهنگسازی باشند , به عین میبیند و به زبان میاورد .در این کتاب نویسنده به نقد جامعه منحرف و دروغگو و دغل باز پرداخته که باعث سرخوردگی و ایجاد ناامیدی در او و هم سالانش میشود .

به بیان کاملا واضح مفهوم کتاب شاید میخواهد این را برساند که : هولدن نماد و سمبل روح پاک نوجوانان با ارزش ها و معیارهای متفاوت و بکر , قربانی نظامی هستند که یا خود قربانی میشوند و باید همرنگ جامعه شوند و قربانی بگیرند و یا غصه بخورند و منزوی شوند چون زورشان به دیگران نمیرسد . هولدن کسی است که واقعیت موجود را رک بیان میکند بطوری که گاهی این تصور پدید میاید که شاید اتفاقات برای خود نویشنده کتاب هم پیش آمده و علت انزجار و گوشه گیری او هم از این موضوع نشات میگیرد . او برای بیان اتفاقات زندگی خود نیز دنباله روی سبک خاصی نیست و سبک خود را خود میافریند . در عین زبان نیشدارش گاهی جملات حتی غیر مودبانه اش بسیار ما را میخنداند و همین یک تراژی را رقم میزند که گریه کنی یا بخندی ؟! شاید بعضی ها از واژه های زننده او دلزده شوند اما به تدریج از صادق بودن این بشر خوشحال میشویم و از شخصیت بی شیله پیله اش لذت میبریم . و بددهانی اش را به دل پاک و صفا و صمیمیتش میبخشیم . در واقع تمام تئوری های تربیتی جامعه اش را زیر سوال میبرد و اینکه هیچ کدام باعث نشده که کسی تربیت شود و فرهنگش ارتقا پیدا کند و شاید فحش هایش به افراد برجسته ادبی هم بهمین دلیل است که از نظام تربیتی سرخورده شده و آنرا تمسخر میکند .

زبان ترجمه مترجم ( محمد نجفی )  به گونه ایست که در طول کتاب اصلا متوجه ترجمه بودن نمیشویم .چنان هم ذات پنداری میکنیم که انگار هم اکنون روبروی ما نشسته و در حال بازگو کردن روایت است . گاهی هم فکر میکنیم که انگار دقیقا زبان حال جامعه ماست ! جانماز آب کشیدن و همه چیز را خوب و زیبا نشان دادن و فیلم بازی کردن و ... را بسیار جالب شرح داده و با فحش های آب نکشیده همراهشان میکند .فرهنگ و آموزش را به خطا رفته میداند . رسانه ها را همدست معرفی میکند . کلا اعتقادش را نسبت به دنیای بزرگترها از دست داده است .

و شاید از بازگرداندن کودکان و نگهبانی دشت منظور بازگشت به دوران خوش کودکی و ناآگاهی هاست ! در عین حال فقط با کسی مثل فیبی خواهر کوچکش میتواند رفاقت خالصانه داشته باشد که هنوز معصوم است .

شاید با خود فکر میکند ایکاش میتوانست خود و دیگران را به همان زمان کودکی و معصومیت بازگرداند یا همانجا حفظ کند تا وارد دنیای دغل بازان بزرگسال نشوند . البته این برداشت های شخصی است و بدون هیچ ادعایی از خواندن محتوای کتاب و عبارات تاکیدی که بارها تکرار شده اند , بدست آمده .بعضی ها برای زمان خودشان زیادی جلو هستند و کسی آنها را نمیفهمد ! چاره ای جز عزلت و گوشه گیری یا خود را به خرفتی زدن ندارند و یا گاهی بعضی ها هم با دغل بازان هم پیاله میشوند وگرنه روزگار خیلی خیلی سخت میگذرد ! 

عبارات جالبی که میتوان برجسته تر مطالعه کرد زیادند .... برخی اینجا با رنگ آبی نمایش داده میشود :

این همان رمز گذران روزگار است که شاید با دوختن لباس به اندازه بتوان راحت تر زندگی کرد !!! :

{ چیز دیگه ای که تحصیلات به آدم می ده, البته اگه آدم به اندازه کافی تحصیل کنه, اینه که اندازه ذهن آدمو نشون می ده. نشون می ده تا چه حدی کارایی داره و تا چه حدی نه. بعد یه مدت آدم دستش می آد که ذهنش چه جور فکرایی رو می تونه در بر بگیره. این یه جورایی خیلی خوبه چون به آدم کمک می کنه فرصتای بزرگی رو برای افکاری که به آدم نمی آد و در حد آدم نیس , تلف نکنه. آدم یاد می گیره ذهنشو اندازه بگیره و لباس ذهنشو به اندازه بدوزه.}

در چاخان و چاخان گویی البته آدم گاهی باید از خودش مایه بذاره که دیگران رو متوجه کنه :

{ من چاخان ترین آدمی ام که کسی تو عمرش دیده. افتضاحه. حتی وقتی دارم می رم سر کوچه مجله بخرم, اگه کسی ازم بپرسه کجا می ری نذر دارم که بگم دارم می رم اپرا. وحشتناکه. یا وقتی می افتم رو دنده ی چاخان کردن اگه بخوام, ساعت ها چاخان می کنم. جدی می گم }

و موقعی موضوع اسفناک میشه که میگه : { من بیشتر از هر کسی که فکرشو بکنی , تو مدرسه ها و این جور جاها آدمای منحرف جنسی دیده م و همیشه خدام وقتی منحرف می شن که من اونجام.}

و گاهی نیز متوجه میشی که دست روی نکات حساسی گذاشته که چقدر دیگران دوست دارند صورت مسئله را به جای حل کردن , پاک کنند !! : { این مشکل همهٔ شما کودن‌هاس. نمی‌خواین دربارهٔ چیزی بحث کنین. همین خصوصیته که کودن‌ها رو از بقیه جدا می‌کنه...این اشکال همهٔ آدم‌های باهوشه. هیچ وقت نمی‌خوان دربارهٔ مسئلهٔ جدی‌ای حرف بزنن مگه این‌که خودشون دوست داشته باشن. }

به مدرسه یا جامعه انتقاد میکنه :

{ هفته پیش یکی بارونی پشم شتریمو با دستکشای پوست خزم که تو جیب بارونیه بود کف رفته بود.پنسی دزد بارونه. بیشتر این بچه ها مال خونواده های پولدارن ولی بازم مدرسه پر دزده. هر چه مدرسه گرون تر، دزداش بیشتر }  !!! 

و وقتی ارزو میکنه که ناتور این جامعه یا دشت بی در و پیکر بی نام و نشون باشه که هرکجایی میتونه باشه اینو میگه : { مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ی کوچیک دارن تو دشت بازی می‌کنن و هیشکی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرتگاه خطرناک وایساد‌م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم... تمام روز کارم همینه. یه ناتور ِ دشتم }

و الان هولدن از اون شخصیت هایی ست که خودش گفته : { بعضی نویسنده های خوب طوری هستن که آدم دلش میخواد وقتی کتابش رو تموم کرد یه زنگ به طرف(نویسندهه)بزنه...} !!!

******

{ در مورد نام کتاب و نام شخصیت اصلی کتاب  بررسی زیادی کردم این مطلب را پیدا کردم که منبعش در زیر قید شده و بد نیست بخونید :

the catcher in the rye و معنای آن.
همان برنامه و دقیقا همان قسمت.

عباس معروفی : حالا ببینید ناتور دشت چگونه نام‌گذاری شده، عمق معنای آن کجاست؟ به این خاطر گفتگویی انجام دادم با افشین رفاعت داستان‌نویس جوان‌مان که در واشنگتن به دنیا آمده و آنجا آرشیتک شده و در فضا و هوای نیویورک به فارسی داستان می‌نویسد. ناتور دشت یعنی نگهبان دشت. از افشین رفاعت می‌خواهم کمی راجع به ناتور دشت حرف بزند و بگوید چه دریافتی از این نام دارد:
افشین رفاعت : کتابی رسید به دستم به نام «ناتور دشت» که توسط آقای احمد کریمی قبل از انقلاب ترجمه شده و مجددا توسط انتشارات ققنوس تجدید چاپ شده است. وقتی به مشخصات کتاب نگاه کردم متوجه شدم که کتاب در حقیقت ترجمه کتاب «the catcher in the rye» سلینجر است، امــا هیچ ارتباطی نتوانستم بین عنوان کتاب و ترجمه کتاب به فارسی پیدا کنم. وقتی که کتاب را همزمان به فارسی و انگلیسی می‌خواندم برایم سؤال بود که «کچر این د رای» به انگلیسی یعنی چی و به چه صورت می توان عنوان کتاب را ترجمه کرد.
با توجه به اینکه شخصیت داستان در متن داستان اشاره می کند که می‌خواهد مراقب مزرعه چاودار باشد {که در حقیقت منظور از مزرعه همان دشت است} و یا حتا اسم کتاب به صورت اشتباه خواندن از سطر یکی از شعرهای رابرت برنز گرفته شده است اما باز هم نامفهوم باقی می ماند. تا اینکه در یکی از جلسه های ادبی که با چند تن از دوستان و استادان دانشگاه نیویورک داریم این بحث را به میان کشیدم که «کچر این د رای» یعنی چه؟ برای یک آمریکایی چه مفهومی دارد و یا حتا برای یک خواننده خارجی که کتاب را به زبان دیگری می خواند؟ چون در انگلیسی هم اگر لغت به لغت، عنوان کتاب را ترجمه کنیم واقعاً معنیش همان «گیرنده در چاودار» است و همانطور که عرض کردم این چه معنی و مفهومی میتواند داشته باشد؟
يکی از اساتید که از مطرح کردن این مسئله بسیار خوشحال شده بود و در این مورد تحقیق کرده بود بحث را خیلی استادانه باز کرد و شکافت و گفت:
«    سلینجر از عنوان کتاب استفاده متافوریکال یا استعاره‌ای کرده و در حقیقت «the catcher in the rye» یک استعاره است. چرا که در زمان قدیم وقتی «Rye» یا همان گندم سیاه یا چاودار را برداشت و پراسس یا فرآوری می‌کردند دستگاه‌ها آنقدر مدرن و پیشرفته نبود و همیشه شخصی می‌ایستاده با سبد یا با دستاری دور کمرش که دانه هایی را که از ماشین به بیرون پرتاب می‌شود، بگیرد و دوباره به ماشین برگرداند که دوباره پراسس بشود و برای تهیه فرآورده مورد استفاده قرار بگیرد. فرآورده‌ای که می‌تواند نان، سریال، آبجو، ودکـا و یا ویسکی باشد پس «catcher» یا «گیرنده» از هدر رفتن دانه ها جلوگیری می کرده و دومرتبه دانه‌های رها شده را به ماشین بر می گردانده و در حقیقت این استعاره ای است برای نگهبانی کردن از این دانه ها، دانه هایی که می توانند بچه هایی باشند که دارند هر لحظه به لبه‌ی پرتگاه یا صخره نزدیک می شوند، بچه هایی که در دشت مشغول بازی هستند. این همان نگهبان دشت است یا هولدن تعبیر خیلی قشنگی بود. گرفتن بچه‌ها و برگردان‌شان به جایی که باید.

 

http://forum.hammihan.com/post2863157-7.html

 

در مورد نام هولدن کالفیلد و منبع آن : 

Caulfield نیز به معنای چراگاه است :

اسم قهرمان هم حالب است. Holden دو تا معنی داره یکی به معنای دره ی عمیقه و دیگری به مفهوم  نگاه داشته شده (اسم مفعول Hold در انگلیسی کهن). مشخصا اسم هم با اسم کتاب در ارتباط است و هم با واقعیت وجودی هولدن که قصد دارد خود را در کودکیش نگاه دارد.از

از : http://nightlyconsternation.blogsky.com/1390/12/14/post-1203/

}

********

در مورد این کتاب هنوز نکات زیادی هست که میتوان نوشت  .... فعلا این بخش رو داشته باشید .... شاید در فرصتی دیگر ادامه آن را مشاهده کنید . ...

مطالبی که داخل { } آورده شده از من نیست بلکه گردآوری شده اند .

 

 

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn